میژو هات و تاریخ می خواست
باڵای خۆی گرت اندازه قد خود را
به باڵای زامه کانی تۆ با محنت تو بسنجد !
زامهکانت تنهایی و محنت تو
یهک دوو قۆڵانج دیێژتربوون یک دو وجب بلند تر بود !
که زهریاش ویستی دریا می خواست
قووڵایی عمق خود را
زامی خۆی و تۆ بپێوێ با عمق زخمت بسنجد
هاواری کرد و خهریک بوو فریاد کشید و نزدیک بود
ئهو له ناو تۆدا بخنکێ در زخم هایت غرق شود