Sign in to CMS Desk. Sign in to CMS Site Manager. The default account is administrator with blank password.

|

  وب سایت

   شخصی

مختار احمد پور

    

Syndication

RSS

آرشیو مطالب

از گالری من دیدن فرمایید

2mn2at2
سفر نامه سلیمانیه بخش نخست « یاداشت ها

سفر نامه سلیمانیه بخش نخست

 
چند روز پیش برای برسی وضعیت بازار نرم افزاری  کردستان و بخصوص سلیمانیه به این شهر به اتفاق دوستم سفری داشتیم
تجربه جالبی  بود جواب بسیاری از سوالاتم را گرفتم در این یاداشت سعی می کنم مختصری از انچه دیده ام و انچه فهمیده ام را برایتان بیان کنم

سلیمانیه - سنندج و  شهر آمد(دیاربکر ) خواهر های  سه قلو هستند
این جمله را یکی از کردهاس سلیمانیه گفت. دلیل اینکه بحثم را با این جمله آغاز کرده ام این است که بگویم  علی رغم حث بسیار خاص و تازه ای که در این شهر داشتم حتی یک لحظه هم در آن احساس تنهای نکردم.اما  آغاز سفر ما از روزی شروع شد که  دوستی که به تازه گی از سلیمانیه بر گشته بود اطلاعاتی در مورد وضعیت بازار این کشور داد که برایمان جالب بود
تصمیم گرفتیم که به اتوبوس به این شهر سفر کنیم به همین دلیل چهار شنبه گذشته دو بلیط آنهم در ردیف جلو اتوبوس تهیه کردیم.

اولین نکته جالب سفر پر ما جرای ما فارس بودن راننده بود  سفری که بین دو شهر کرد نشین   و آنهم در دو کشور  مختلف صورت می گرفت  و بخصوص در کشور عراق که زبان فارسی رایج نبود و راننده بنده خدا نه عربی می دانست و نه کوردی و نه انگلیسی قرار بود ما را به این شهر برساند. فارس بودن این بنده خدا از یک نظر دیگر هم برایم جالب بود  وان تداعی یک ضعف عمیق ما کوردها که اکثر اوقات از بلد نیستیم از فرصت های اقتصادی که حتی در خاک خودمان قرار دارد استفاده کنیم
بگذریم  قبلا چند بار تا مریوان رفته بودم ولی از مریوان به سمت غرب را هیچ وقت نرفته بودم
دوستم می گفت که این قسمت دارای پوشش گیاهی بسیار وسیع تری است که درستی حرفش را حتی در  زمستان هم میشد با چشم دید.
 از کنار گوهر  مریوان که رد شدیم  به چند ویلایی تازه ساخت هم جمالمان روشن شد. در سایر نقاط ایران حتی در کنار برکه های کوچک هم  جای سوزن انداختن نیست اما در اینجا  در کنار بزرگگترین درایچه آب شیرین  ایران ( و شاید خاور میانه ) تازه چند ویلا و هتل احداث شده است. جالب نیست ؟
وارد گذرگاه مرزی که شدیم  یک گروهبان ایرانی پاسپورتهایمان را  داخل اتوبوس چک کرد.
یک جوان هم که داخل اتوبوس در حال  مبادله  دینار با تومان بود
و مرتب سعی می کرد که با گفتن اینکه داخل خاک عراق ارزش پول ایرانی کمتر است ملت را راضی به معاوضه پول کند
هر چند بعدا فهمیدم که حرفهایش چندان صادقانه نبود و لی انصاف خوبی در معاوضه پول داشت.
سپس نوبت به  دادن  نفری 5 هزار تومان به عنوان عوارض خورج از کشور رسید که همان بی برنامه گی و معطلی ایرانها در اینجا هم خودش را به خوبی نشان داد.
سپس نوبت به اظهار وجود  یک ستوان ایرانی رسید که با لحن بسیار تحکم آمیز و دستوری مرتب ملت را این گوشه به گوشه دیگر هدایت می کرد
سپس یک صف طولانی  تشکیل شد تا ملت تک به تک  توسط یک نفر مامور گمرکی  پاسپورتهایشان مهر شود.
نکته جالب این بود که ده نفر داشتن به متل دستور می دادن که کجا و چه جوری تو صف بایستند ولی فقط یک نفر داشت کار ملت را راه می انداخت.
اگر سه نفر از این آقاین به کمک مامور گمرک می رفتند  شاید اصلا صفی ایجاد نمی شد.
ادامه دارد


Posted: 12/31/2009 07:55:31 ق.ظ by مختار احمد پور | with 1 comments


آدرس دنبالک: http://www.rozh.net/trackback/a2633338-58f5-4dcf-b226-3b17da855030/سفر-نامه-سلیمانیه-بخش-نخست.aspx

نظرات
سعید
سلام اقای احمد پور وضعیت اجناس چطور بود ارزان بود ایمیل یا تلفنی از بچه های سلیمانیه دارین
10/29/2010 10:26:37 ق.ظ
رها کردن نظر اشتراک



 Security code
 
این سایت توسط پرتال آوا ایجاد شده است.